تمام پنجرهها را به روشنى وا كن * اگرچه بغض تو آماده بهر شلّيك است
فقط به قدر خلوص من و تو پر دادند * بيا كه راه رسيدن فقط ره نيك است
گم شد
نگاهى در هجوم خواب گم شد * افق در امتداد قاب گم شد
تمام روزها نيلوفرى بود * كه يك شب در دل مرداب گم شد
صدايى از سكوت تار برخاست * دلى در زخمهء مضراب گم شد
حباب روى آبى عمر ما بود * كه آن هم در دل مرداب گم شد
تو را ديدم كه مثل آب بودى * ولى بند دلم در آب گم شد
ز بس چشم انتظارى گسترش يافت * نگاهى عاقبت در خواب گم شد
رها شده
تمام شد همهء عشق و سرفرازىها * رها شديم در انبوه صحنهسازىها
حقيقت آينه بود ، آنكه رنگ پاشيدند * بر او كه پر شده از چهرهء مجازىها
چقدر خاصيت ناگوار گندم داشت * عذاب رانده شدن ، مرگ بىنيازىها
يكى به قلّهء فخر و يكى به درّهء فقر * زمين پر است هماره ز ناترازىها
به عكس آينه با هيچكس موافق نيست * دلم كه خسته شد از رنگ و حقّهبازىها
چگونه سنگ زنم بر بتان مرده كه هست * زمين پر از بت زنده و بتنوازىها « 1 »
كلام ناب
آنان كه كلام ناب را فهميدند * مفهوم زلال آب را فهميدند
ناچيزترين ذرّهء خورشيد شدند * تا وسعت آفتاب را فهميدند
هامش
( 1 ) - جملهاى از سالار شهيدان امام حسين عليه السّلام .