اينجا نشانى از شكفتن نيست ديگر * اينجا محبّت ، عشق شيدايى گناه است
*
در سوز سرما ماندهايم اى قطب خورشيد * حسّ مىكنيم اينك زمستان خطر را
ما بىتو اى روح بلند آسمانى ! * بر دوش مىگيريم تابوت سحر را
پرسه مىزند
در كوچههاى شهر بلا پرسه مىزند * هر روز دستهدسته عزا پرسه مىزند
پاييز با وقاحتى از شب سياهتر * در كوچه باغ سبز خدا پرسه مىزند
ديريست در حوالى ايمان سُستمان * كفران جدا و شرك جدا پرسه مىزند
يا صورتى به سيلى خود سرخ مىشود * يا هركجاى شهر گدا پرسه مىزند
گفتيم : احتياج به يكلقمه نان خشك * در سفرههاى خالى ما پرسه مىزند
گفتند : التماس حرام است ، بس كنيد ! * شيطان ميان ذهن شما پرسه مىزند
بيراهه مىرويد و به مرداب مىرسيد * در فكرتان هميشه خطا پرسه مىزند
مىخواهم اينكه شعر بگويم ولى عجيب * ترسى تمام ذهن مرا پرسه مىزند
قايق شكستهايم و اميد نجات نيست * در « ساحلى » كه هول و بلا پرسه مىزند
روح لطافت
اى چشمهسار عاطفه ! اى روح شبنم * در برگ برگ خاطرم ياد تو جاريست
گل از تو مىگويد گمانم باز در باغ * حرف از نسيم دلكش باد بهاريست
*
معصومتر از ماه رخسارت نديدم * اى از تبار آهوان دلشكسته !
رشك بهاران مىشوى مثل گل سرخ * وقتى كه بر رخسارهات شبنم نشسته
*
روح لطافت در تمام لحظههايى * اى پاك مثل آيههاى شمس و ياسين