ديشب شفق آهنگ رجعت ساز مىكرد * ديباچهء شعر فلق را باز مىكرد
ديشب به گرد شمع جمع آفرينش * پروانه مىگرديد و مىزد شعله آتش
ديشب على با فرق تا ابرو دريده * مىسوخت همچون لالهء در خون تپيده
ديشب على در حال اغما ناله مىكرد * گوئى كه ياد از يار هجدهساله مىكرد
ديشب ز فرط صبر و بيدارى زينب * تصويب شد حكم پرستارى زينب
ديشب حسين آئينهدار تسليت بود * با سوز دل مرثيهخوان تعزيت بود
ديشب حسين از غم گريبان چاك مىكرد * خونابه از رخسار بابا پاك مىكرد
ديشب چونى كلثوم او فرياد مىزد * فرياد از بىرحمى صياد مىزد
ديشب على خون خدا را نوش مىداد * زينب سخنهاى پدر را گوش مىداد
ديشب پدر را با پسر رازى مگو بود * گوئى سخن از جنگ آب و آبرو بود
ديشب على از جسم پارهپاره مىگفت * از تير كين و اصغر و گهواره مىگفت
ديشب به عباسش سفارش داشت مولا * از نور چشم خويش خواهش داشت مولا
مىگفت با او اى فروغ هر دو عينم * در كربلا جان تو و جان حسينم
آنگه به زينب گفت اى آرام جانم * كم ناله كن اى محرم راز نهانم
هرچند بهر من ، تو قلب ريش دارى * صبرى نما چون گريهها در پيش دارى
چشم تو ديده مادر پهلو شكسته * دست پدر را بر طناب كينه بسته
چشم تو ديده روى سيلىخوردهء او * از شاخه چيده غنچه پژمرده او
چشم تو ديده سينهء مجروح مادر * پرواز روحانى مرغ روح مادر
چشم تو ديده نيمهشب با حال خسته * خواند نماز خويش را زهرا شكسته
از بعد او داغ پدر بايد ببينى * طشت پر از لختجگر بايد ببينى
اينك دلت را داغ ، روى باغ بايد * هفتاد و دو داغ از خزان باغ بايد
بايد حسينات را ببينى پارهپاره * بيرون كنى تير از گلوى شيرخواره
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 533
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٣٣