دلبسته را به ترك جهان نيست اشتياق * او را به مرگ حادثه مجبور مىكند
در ملك جان زياده مكن آرزو كه مرگ * آهنگ آرزوى تو در گور مىكند
بشكن غرور خويش كه در ارتكاب جرم * شيطان كمك به آدم مغرور مىكند
باطل ز حق گريزد و جاهل ز درك علم * دورى هميشه تيرگى از نور مىكند
گر بار منتى نتوانى برى به دوش * كارى بكن كه با عملش مور مىكند
« ژوليده » راه چاره ببندد به روى خويش * هركس كه اتكا به زر و زور مىكند
مى و ميخانه
تا دل نشود عاشق ، ديوانه نمىگردد * تا نگذرد از تن ، جان ، جانانه نمىگردد
گريان نشود چشمى ، تا آنكه نسوزد دل * بيهوده بگرد شمع پروانه نمىگردد
در رفع گرفتارى با خلق شراكت كن * چون باز گره از مو بىشانه نمىگردد
زنهار منه پا را از مرز ، برون زيرا * هرجا كه بود دامى بىدانه نمىگردد
سر بر سر پيمان نه تا مست خدا گردى * چون در خط هوشياران پيمانه نمىگردد
ميخانه بُود مسجد در مسلك ما مستان * چون شرك و ريا گردد ميخانه نمىگردد
آن كس كه خدا جويد در فكر خودى نبود * در فكر خودى از خود بيگانه نمىگردد
ايمان چو قوى باشد شيطان نكند كارى * چون پايه شود محكم ويرانه نمىگردد
هر شاعر شوريده « ژوليده » نخواهد شد * هر نام در اين عالم افسانه نمىگردد
طواف كعبه
خوشا به نيمه شبى با خدا صفا كردن * زبان حال گشودن ز دل دعا كردن
تمام لذّت عالم نمىرسد قدرش * به يك دقيقه ، مناجات با خدا كردن
به صدهزار قبولى عمره مىارزد * به دهر يك گره از كار خلق وا كردن
به ادعا نتوان برد بهرهاى فردا * كه بهره از عمل آيد نه ادّعا كردن
در اين سراى دودر از درى درآ اى دوست * كه حاجتى بتوان از كسى روا كردن