در حسرت نگاه تو اين جان منتظر * در محفل خيال تو تنها نشسته است
ديريست دل وصال تو را آرزو كند * در انتظار لطف تو رعنا نشسته است
هر شب به شوق روى تو اى مايهء اميد * شمع دلم به ياد تو تنها نشسته است
پيچيده چون حرير خيالت به هستىام * در دام پيلهات دل رسوا نشسته است
پرواز مرغ دل بود هردم به ياد تو * گويى كه از ثرى به ثريّا نشسته است
هرچند در فراق تو عمرم تباه شد * امّيد من هنوز به سودا نشسته است
باران لطف ابر خيالت ، به گلستان * چون اشك « ژاله » بر رخ گلها نشسته است
گوشهء عزلت
زير بار غم ايّام خميديم ، بيا * از همه خلق جهان دل ببريديم ، بيا
معبد عشق به شوق تو به پا كرد دلم * ديگر اكنون به خرابات رسيديم ، بيا
مسكن صوفى دلخسته اگر خانقه است * ما كه اين گوشهء عزلت بگزيديم ، بيا
در مقام همه عشّاق جهان سنجيديم * جز تو معشوقهء بيدل به نديديم ، بيا
طرفه مُهرى به دل عاشق ديوانه زديم * چون پيامى ز وصالى نشنيديم ، بيا
عمرِ چون گوهرِ خود را به خيالى داديم * بهجز اين آه دمادم نكشيديم ، بيا
ما پروبال دلخسته به اميد زديم * ما كه روزى به هوايى نپريديم ، بيا
« ژاله » سان بر رخ گل هر سحرى قطره شديم * عاقبت بر رخ خورشيد چكيديم ، بيا
افسوس !
افسوس ! كه زندگى بهجز يكدم نيست * اين كوچهء باريك بهجز يكخم نيست
افسوس ! كه جز طرفه چراغى نبود * آيى و شوى وقت غنودن هم نيست