نقشى ز مُهر عشق
نقشى ز مُهر عشق به دنيا نمىدهيم * اين نقد را به نسيهء فردا نمىدهيم
توفان عشق گرچه مهيب است و پرخطر * غوغاى اين به راحت ديبا نمىدهيم
سيل جنون به وادى دل موج مىزند * اين موج را به گلشن صحرا نمىدهيم
در كارزار عشق اگر سر بباختيم * اين باخت را به برد مهنّا نمىدهيم
مائيم و درد و سابقهء صدق و فخر فقر * اين فقر را به حشمت دارا نمىدهيم
« آئينهدار عشق » چه ترسد ز هول راه * مستيم و دل به گفتهء اعما نمىدهيم
عاشق كجا و وحشت تعزير و چوب كفر * آزادهايم و گوش به بى جا نمىدهيم
بزن به ساز رفاقت
نواى پاك تو اى دوست ! * در نهايت مهر
سكوت ژرف شبم را هماره مىشكند * و آيههاى مقدس نويد مىآرد
قسم تو را به صفايت * بزن به ساز رفاقت
كه تا دريچهء صبح * در نهايت مهر
سكوت ژرف شبم را هماره مىشكند * و آيههاى مقدس نويد مىآرد
قسم تو را به صفايت * بزن به ساز رفاقت
كه تا دريچهء صبح * به روى چشمهء خورشيد چهره بگشايد