نسبتى ما را نباشد با سكون و انجماد * با پر پرواز و با افكار پويا سرخوشيم
گر شهابى سينهء شب را به تير خود شكافت * از نماى شعلهوار طاق مينا سرخوشيم
گر شمال از بازى باران به جنگلها خوش است * ما جنوبيها ز رقص نخل رعنا سرخوشيم
تا آسمان عشق تو
تا آسمان عشق تو پرواز مىكنم * راهى بهسوى صبح دلت باز مىكنم
بر قبلهگاه پاك دلت روى مىنهم * با ركعتان نمايش اعجاز مىكنم
پيرانه سر ميانهء ميدان عاشقى * رقصى چنان كه گل كند آغاز مىكند
مُهر سكوت مىشكنم ، داد مىزنم * حلاجوار قصهء دل ساز مىكنم
رنگ و ريا به ساحت صدقم رهى نيافت * اين نكته را به پردهء آواز مىكنم
با روشناى صبح قدح ، قلب خسته را * از غم رهانده ، آينهپرداز مىكنم
آيينهء دلم ز تو سرمست مىشود * آيينه با صفاى تو انباز مىكنم
مرا به خويش بخوان
مرا به خويش بخوان دوستدار ديرينم * دوباره زنده نما خاطرات شيرينم
بخوان كه عشق تو از سينهام نرفته برون * هنوز بر سر آنم كه بود آيينم
ترا به عشق قسم ، ساز شادمانى زن * مكن به خيره و ناحق تباه و خونينم
به كارگاه دو چشمم چراغ جان استى * اگر خلاف بگويم كه خارج از دينم
نسيم عاطفهها مىوزد ز مشرق مهر * به بانگ شوق ، گل از مهر دوست مىچينم
كبوتران سخن گرد بام خانهء دوست * به چرخشند و خرامان و شاد مىبينم
مرا ز مات هراسى نبوده در شطرنج * كه در ميانهء ميدان وزير و فرزينم
حديث عشق من و تو حديث ماهى و آب * چگونه بىتو بگويم ، و بىتو بنشينم
هزار صفحه اگر پر كنم ز قصهء عشق * يك از هزار نباشد ز بار سنگينم