مگو سخن ز جدائى ميان پيكر و سر * حين چون برضاى خدا رضاست هنوز
مدام مىرسد بوى كربلا بمشام * كه مُشك تُربت آن در كف صباست هنوز
اگرچه گشت دو دستش جدا ز تن عباس * ز كار بسته مَردم گرهگشاست هنوز
به سوگوارى لبتشنگان دشت بلا * روان سِرشك غم از چشم ماسواست هنوز
چه رفته است كه پيوسته در كنار فرات * حكايت عطش و آب ماجراست هنوز
شفا ز درگه خون خدا از آن جويند * كه تُربتش بجهان درد را دواست هنوز
شناس قدر زر ناب را كه مِهرِ حُسين * مس وجود تو را همچو كيمياست هنوز
چه روى داده كه دم مىزنند جمله ز داغ * دلى كه در قفس تنگ سينههاست هنوز
شعار مردم آزاده جهان « رودى » * پيام نهضت خونين كربلاست هنوز
ميلاد حضرت زينب كبرى عليها السّلام
ميلاد بهين دخت على زينب كبراست * كز خيل ملك غُلغُله در خانه زهراست
از مقدم او ديده زهرا شده روشن * بر ماه رخش چشم على گرم تماشاست
ميلاد گل باغ وَلا باد مبارك * تا نام على بر زِبَر عرش مُعلّاست
شد خاطر دل شاد از اين مژده كه امروز * گلزار ( ولا ) جهان خرّم از اين نوگل زيباست
از پرتو اين مهر فروزنده تابان * دلهاى علىدوست چنان سينه سيناست
پائى بزن و وجدكنان دست برافشان * در گلشن دين چون گل سورى چمن آراست
در مقدم اين تازهگل باغ امامت * شد لاله چراغ ره و آلاله بصحراست
شاديم چو « رودى » كه در اين عيد مبارك * با اهل ولا بلبل گلزار همآواست
انتفاضه فلسطين
چو گفتنى است معمّاى جاودانه سنگ * شنيدنى است بساز سخن ترانه سنگ
بدست مردم آزاده باد ارزانى * كليد گنج حيات و در خزانه سنگ
به رغم فاجعه عصر خون و آهن و دود * عجب مدار كه غوغا كند زمانه سنگ