تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
باد مىآمد و درختان را * مثل وقت ركوع خم مىكرد داشت اسب سفيد ياراحمد * از هياهوى باد رَم مىكرد
*
دست پيرى به شانهء مادر * دست پيرى به شانهء خانه آنكه مىرفت در شيار باغ * يك زن پير نوزده‌ساله !
*
از ميان رديف آلوها * رفت پاى درخت سيب ريز با سرپنجه كَند گودالى * از تمنّاى سرفه شد لبريز
*
دختران هم ميان ترس از باد * مادر پير را كمك كردند باز مثل هميشه لرزيدند * و به رفتار خويش شكّ كردند
*
مادر خسته سرفه‌اش را خورد * سخت هرآنچه بود بيرون ريخت لحظه‌هايى گذشت تا اينكه * از كنار دهان او خون ريخت
*
پيرزن پشت ناله‌اى سنگين * پاى سيب تلف شده خوابيد مادرم در ميان آن گودال * لختهء قلب مادرش را ديد
*
واقعا تا هميشه مىماند * ناله‌هاى غريبى آن سال بىصدا بود و ديدنى رقصِ * آخرين سيب سرخ در گودال
*
آسمان تا غروب ابرى بود * كه سه‌تار پدر به حرف آمد شب سردى بدون ناله گذشت * صبح يك روز بعد برف آمد