تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
باز مثل هميشه ناآرام * يك نگاهى به دار قالى كرد
*
چشم‌هايش هنوز گريان بود * كوچه در گرگ‌وميش گم مىشد مادرم مثل روزهاى پيش * باز در عشق خويش گم مىشد
*
صبح آن‌روز را به ياد آورد * مادرش حالت غريبى داشت صبح پاييز سال خشكى بود * و فقط يك درخت سيبى داشت
*
داشت بىبى براى معصومه * قصّه‌هاى قديم را مىگفت قصّهء مرگ حضرت زهرا ( س ) * و عزاى عظيم را مىگفت
*
ناگهان سرفه كرد و بعد از آن * هر دو چشمش غريب جارى شد پيرزن در خلاصهء ديوار * خسته از زخم‌هاى كارى شد
*
دار قالى هنوز بر پا بود * بىبى از درد قلب مىجوشيد خسته مثل هميشه چادر را * به سرش كرد و كفش را پوشيد
*
پُرز قالى ستمگرى شوم است * در زمانى كه رنگ جالب نيست فرش‌هاى قشنگ اين مردم * جز براى فرنگ جالب نيست
*
توده‌هاى سياه بدتركيب * آسمان را مچاله مىكردند برف‌هاى نشسته روى كوه * بادها را حواله مىكردند