كودكش شام بعد روى بام * گربهء كور دزد را نان داد
در زمانى كه گربه نان مىخورد * مرد در كُنج مسجدى جان داد
*
بعد از آن شام تيره تا امروز * خون خشكيده بر زمين ماندهست
گربهء كور دزد مدّتهاست * عدّهاى را عجيب ترساندهست
*
كودكش را بهار سال پيش * به جنايت كشيد بىچيزى
و هماكنون عجيب معروف است * « اصغر ذو الفقار تبريزى »
تيغ نور
شب است و نخل سركش ، تمام گيسوان ، تيغ * به جاى شرم « پينه » به دست باغبان تيغ
براى ذبح « اعظم » نمىبرّيد « چاقو » * چه شد ؟ - مگر - خدايا ! چكيد از آسمان تيغ
*
هميشه رسمتان بود ، بدون هيچ تفسير * ز پيشرو ، برادر ؛ به پشت سر ، نهان ، تيغ
*
به راز بىزبانى ، به رسم « شرحه ، شرحه » * سرود خشم ما را بخوان ! بخوان ! بخوان تيغ !
براى اينكه روزى بهسوى تو بياييم * بمان ! بمان ! هميشه ! در انتظار تيغ
*
در آن زمان كه ديگر بهجز تو چارهاى نيست * و آن زمان كه ديگر ، رسد به استخوان تيغ !
*
ز راه دور ، مردى ، سپيد خواهد آمد * يقين بدانكه آن روز ، نمىدهد امان تيغ !