تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
و به قول برادر « محمود » * از قماش يزيد ، بدتر بود
*
سال‌ها پيش از آنكه من باشم * اكبر از « مش رحيم » دزدى كرد رفت زندان و بعدها برگشت * بازهم از « كريم » دزدى كرد . . .
*
الغرض ! شب رسيد و خلوت شد * آسمان در سكوت حل مىشد تكّه‌اى از شعاع پرتو ماه * در درختان توت ، حلّ مىشد
*
گربه‌اى از بلندى يك بام * با سكوتى سياه پايين جست پيرمردى دوچرخه‌اى نو را * به درخت شكسته‌اى مىبست
*
از سر كوچه مرد كوتاهى * با قدم‌هاى خسته مىآمد در دلش خاطرات زندان بود * با غرورى شكسته مىآمد
*
در سكوتى گرفته و سنگين * بسته‌اى را به خانه‌اش مىبرد سال‌هاى سياه زندان را * همچو كوهى به شانه‌اش مىبرد
*
روى سكّوى چرك قصّابى * جاى « مشتى عزيز » خالى بود در كنار درختِ بيد خشك * جاى يك حجله نيز خالى بود
*
گربه پايين پريد از بامى * مثل برگى . . . و بر زمين خوابيد مرد ، با دست‌هاى سرد و زمخت * مشت بر درب آهنين كوبيد . . .