اشعار فارسى و عربى مهارت داشت و اشعارش از سلاست و انسجام و چاشنى عرفان بهره دارد .
ديوان اشعارش در سال 1336 به اهتمام و با مقدمهء على نقى بهروزى طبع و نشر گرديد و در سال 1375 بار ديگر توسّط كتابفروشى احمد و كانون دانش فارس تجديد چاپ شد .
رحمت ، سرانجام در بيست و دوم بهمنماه سال 1303 شمسى در شصت و پنجسالگى چشم از جهان فروبست و در ايوان شمالى تكيهء حافظيّه به خاك سپرده شد .
نمونههاى زير از نظم شيواى اوست :
گوهر اسرار
صيقلى شد چو ز انوار رُخت ، سينهء ما * عكس رخسار تو افتاد در آيينهء ما
سرّ ديباچهء هستى شنو از ما كه بود * لوح محفوظ حقايق به جهان سينهء ما
صدف بحر وجوديم ، عجب نيست اگر * پر شد از گوهر اسرار تو گنجينهء ما
ما كه دُردىكش ميخانهء عشقيم چه باك * گر رود رهن مى اين خرقهء پشمينهء ما
آن چنانيم شب و روز ز عشقت سرمست * كه نباشد خبر از شنبه و آدينهء ما
زاهدا ! با تو بجنگيم و سر صلحى نيست * كه ز دل مىنرود تا ابد اين كينهء ما
« رحمتا » دوش به سرمنزل معشوق شديم * كاشكى صبح نگشتى شب دوشينهء ما !
آشناى تو
نبود مرا ز هر دوجهان جز هواى تو * بيگانهام ز خويش ، ولى آشناى تو
بار گران به دوش ندارم بهجز سرى * آن هم به ياد آنكه فشانم به پاى تو
بر خويش بستهام درِ دل را ، چه جاى غير * كاندر سراى دل نبود غير جاى تو
آب حيات كى طلبد از سرّ آب خضر * آن دل كه داد جان به ره خاك پاى تو
از آفتاب روى تو بيناست چشم من * كور است ديدهاى كه ببيند سواى تو