كنون كه ابر بگريد بصحن باغ و چمن * روا بود بگلستان چو غنچه خنديدن
چو « راد » عشق بورز از صفاى دل چون هست * شعار شاعر آزاده عشق ورزيدن
به دست نيايد
تا نباشد رنج گنج آسان نمىآيد بدست * تا نگردد آسيائى نان نمىآيد بدست
تا نباشد كوشش افراد بىجا و مكان * خانه و كاشانه و ايوان نمىآيد بدست
نگذرد تا از سر جان در طريق زندگى * راحت از بهر تن انسان نمىآيد بدست
تا كه گرديدم اسير كُهنه فكران زمان * علم و دانش اندر اين دوران نمىآيد بدست
تا كى و تا چند گيرى زانوى غم در بغل * هرچه مىخواهد دلت ارزان نمىآيد بدست
تا نباشد مهربانى در وجود ميزبان * بر سر خوانش دگر مهمان نمىآيد بدست
باغبان در زير لب خنديد و با « راد » اين بگفت * راحت و آسان گل و ريحان نمىآيد بدست
سلام و پيام
خاطر خوش است در همه حالت ز نام دوست * پيوسته هست در نظرم احترام دوست
از جان و دل هميشه خبردار مىشوم * باشد اگر كه مهر و محبّت مرام دوست
آوردم از سُرور در اين گفته مصرعى * هرگز غلام كس نشوم جز غلام دوست
جويا شدن ز حال دل دوست واجبست * زيراكه جان شكفته شود از سلام دوست
بارى اگر ز مهر بدست آورد دلى * خواهم من از خداى جهان احتشام دوست
يا رب رها شود ز غم تلخ روزگار * شيرين بود ز لذّت ايّام كام دوست
هرجا ترانهاى ز محبّت خبر دهد * باشد چو شعر « راد » سلام و پيام دوست
ملك دل
راهِ نيكِ خدمتِ نوعِ بشر خواهم گرفت * اجتناب از اهل جور و شور و شر خواهم گرفت