در اوّل چشم دل بگشاى اى غافل بهر كارى * چرا كارى كنى كاخر پشيمانيست پايانش
چنين شعرى كه گويد « راد » با اخلاص و باايمان * بود شعرى كه ماند تا ابد بر جا بديوانش
فيض بقا
ما در جهان بفيض بقا بندگى كنيم * در پيشگاه لُطف خدا بندگى كنيم
شيطان كجا گذاشت كه ما سوى حق رويم * « ابليس كى گذاشت كه ما بندگى كنيم »
كى مورد قبول خداوند مىشود * اينسان كه ما ز روى و ريا بندگى كنيم
گرديم در جزا بصف حشر سرفراز * اينجا اگر ز صدق و صفا بندگى كنيم
سوگند خوردهايم ز روز ازل كه ما * او را ز روى ميل و رضا بندگى كنيم
ليل و نهار ما بسعادت قرين شود * او را اگر به صبح و مسا بندگى كنيم
يا حىّ ذوالجلال مدد كن كه همچو « راد » * با ذكر نام تو به دعا بندگى كنيم
تلخى دوران
اگر روزى رسد تا لحظهاى آرام بنشينم * ز رنج و درد و غم آسوده گردد جان شيرينم
تو بس بىمهرى و دورى ز وصفالحال مظلومان * چو خوى اغنيا دارى كجا دانى كه مسكينم
خدايا فُرصتى كو تا برآرم يكنفس راحت * كه از تلخى عُمر آخر تبه شد جان شيرينم
نمىدانم چه تقدير است كز بيداد چرخ دون * گهى دلخون و پژمانم ، گهى محزون و غمگينم