ز مسكينان مگردان روى خود زين بيش اى منعم * تو احسان و محبّت كن بيا يكدم ببالينم
بجز مهر و وفا و نيكى و احسان در اين عالم * نمىباشد مرام و شيوه و رفتار و آئينم
قدت گرديده خم اى « راد » همچون تاك از محنت * ز تلخيهاى دورانت بسى غمناك مىبينم
ماه جمال
خوش آن روزى كه آيد دلبر مهرو بپهلويم * ز دلجوئى و يارى خم كند زانو بپهلويم
شوم آسوده از رنج و غم دوران اگر روزى * بيايد خندهرو آن گلرخ دلجو بپهلويم
غم دنيا و ما فيها شود يكسر فراموشم * نشيند گر دمى آن نازنين پهلو بپهلويم
رود اندوه و رنج و درد و غم از خاطرم بيرون * بيايد گر كه از راه تفقّد او بپهلويم
مُنوّر گردد از ماه جمالش كلبهام امشب * چو از مهر آيد آن يار كمان ابرو بپهلويم
ز خاطر محو مىگردد مرا درد و غم هجران * شبى باشد اگر آن يار مشكين مو بپهلويم
به آه و ناله و غم « راد » گفتا خرّم آن روزى * كه يكدم آيد آن جانانهء گلرو بپهلويم