بگو درد با آن ، شنا خواه از اين * ببين خيلِ حاجىّ حاجت روا را !
براى حضرت رضا عليه السّلام
به دريا مرا مىكشاند ، دلى كه * بلد نيست خود راه و رسمِ شنا را
مسِ روح و جانِ مرا كيميا كن * بها داده ، اى كه ضريحت طلا را
نگنجى تو در نقشه ، اى نام و نقشت * قرار رفته تاريخ و جغرافيا را
خراسان دلش تنگ شد از غريبى * هراسان طلب كرد آقا شما را
جوانمردى افسانه شد ، پير شد ، كاش * يلى نو كند سنّت مصطفى را
چو تيغِ زبان بستهاى زنگ زد ، كيست * به لا سيف صيقل دهد لا فتى را ؟
فدك تازه آغاز گشته ، بگيريم * چرا مجلس ختم خير النسا را ؟
زمين خس ، زمان خار شد ، خود به منبر * برآى و بخوان روضهى كربلا را
به روز آتشانگيز و مگذار شب نيز * به بالش گذارد سرِ بىصدا را
اعوذوا به قرآن ناطق ، كه شيطان * از آغازِبسم اللّه انداخت « با » را !
به پا خاست عزمِ تو و ، عزتِ تو * به سمت سفر بست شال و قبا را
چه بشكوه هفت آسمان ، پيشوازى * كند مركب هشتمين پيشوا را
سيهمست كو ؟ تا بگيرد از انگور * سزاىِ جگر گوشهى مجتبى را
من از او چه نقشى كشم ؟ كِش كشيده * ازل ابتدا را ، ابد انتها را . . .
به سوزى كه خود زخمه بر زخم ما زد * خدايا تو راضى كن از ما رضا را