آشفته دل
اى دلآشفته چو زلفش شده كار من و تو * بىرخش رفته ز كف صبر و قرار من و تو
كوه بگداخته از شعلهء آه تو و من * سنگ بگريسته بر حالت زار من و تو
داشتيم ار بطى از خون كبوتر ساقى * مىشدى كركس افلاك شكار من و تو
خيز ، كز باده بشوييم غبار غم دل * پيش از آنى كه برد باد غبار من و تو
اى بسا باغ شود سبز و بهار آمد و گل * بگذرد ابر و بگريد به مزار من و تو
تا كه « دهقان » بشد آن سرو قباپوش ز چشم * لالهزارى كه برد باد غبار من و تو
ساز عشق
ديوانه شدم ، با من ، از عقل سخن كم زن * بر پاى دلم زنجير ، ز آن طرّهء پرخم زن
از نغمهء ساز عشق ، آگاه ملك نبود * اين تار محبّت را ، بر رتبت آدم زن
اى ساقى شيرينلب ! گه بوس و گهى مى ده * وى مطرب خوشدستان ! گه زير و گهى بم زن
تا همچو ملك باشى ، بر اوج فلك باشى * اين خانهء شهوت را ، ويران كن و برهم زن
با همّت عشق اى دل ، اينجا چه كنى منزل ؟ * اين خيمهء عالى را ، بيرون ز دوعالم زن
ز آن پيش كه از خاكت ، سازند سبو « دهقان » * پُر ساز سبو از مى با خاطر خرّم زن
دود دل
بلبل كه در فضاى چمن ناله مىكند * روى تو را خيال گل و لاله مىكند
نرگس اگرنه عاشق چشمان مست توست * هر صبح از چه ديده پر از ژاله مىكند ؟
پيچيده گرد روى تو دود دل من است * يا خط به گرد ماه رخت هاله مىكند
آن بادهء دوساله ندانم چه داروييست * كز خاصيت برون غم صدساله مىكند
گفتى فتادهاى ز چه دنبال زلف من ؟ * من چون كنم كه زلف تو دنباله مىكند
آن ريش گاو بىخبر از ذوق عشق بين * كاو از خرى نماز به گوساله مىكند
« دهقان » طمع مدار تو آسودگى ز عشق * اين گرگ كى هراس ز بزغاله مىكند ؟