خواهم رُست
هرچند لگدكوب خزان خواهم رُست * چون سبزه شكسته استخوان خواهم رُست
بودن ز دميدن است ، بايد بدميم * گر سنگ ببارد آسمان ، خواهم رُست
كتاب عشق
دريا نَمى از چشم به خون خفتهء ماست * توفان پروبال طبع آشفتهء ماست
مضمون تمام قصّهء عالم عشق * حرفى ز كتاب عشق ناگفتهء ماست
تابلوهاى پاييزى
پاييز * نمضربههاى شبنم باران
خواب دريچه را * مغشوش مىكند
*
باران * در باغ خلوت پاييز
آنك * سهتار كوچك خود را
كوك مىكند
*
پاييز * از قلههاى بلند « پراو » كوه
ديدنى است * ماه زُلالتاب