گرد « عطّار » عارفان در هاىوهو * هفت شهر عشق در تسخير او
بعد از اين ما در سخن غوغا كنيم * مست عرفانيم و مستىها كنيم
از شراب جام هُو مستيم مست * عاشقان ، ما زين سبو مستيم مست
بعد از اين ما و غزلخوانى ما * باغ عرفان و گُل افشانى ما
بعد از اين باغ سخن رنگين ز ماست * غنچهء انديشه عطرآگين ز ماست
دو خاطره
ز ما دو خاطرهى سوگوار مىماند * عطش ز لاله ، نم از چشمه سار مىماند
به راه تو كه بهار جزيرهاى ، ابرى * نه من ، كه پنجره در انتظار مىماند
در آبگير نگاهم پرنده باش و بمان * شكوفه مىرود از باغ و خار مىماند
كمند خشم تو از كتف راه مىگذرد * و پاى زخمى صيد از فرار مىماند
خزان بخت مرا رُستن گياهى نيست * تهى هميشه ز گل شورهزار مىماند
به باغ سبز دلم از نسيم ابر ملال * نه گُل ، نه ميوه ، نه برگ و نه بار مىماند
ز سبزه ، چلچله ، آهو ، سمند صحرايى * نياز و بال گُريز و غبار مىماند
ميان ميكده لولىوشى نمىماند * دو دست كوزه به سر داغدار مىماند
به ياد ما غزلى در كتاب دلتنگى * ز جوهر قلم روزگار مىماند
ياد ياران كن وفا « 1 »
از ستيغ قلّهء آزادگى برتر ، وفا * مىزند خورشيد نامت خسته بالوپر ، وفا
عرصهء ناورد خالى از سمند تو مباد * اى به ميدان سخن سردارِ نامآور ، وفا
شير پير پهنهء آزادگى وقت است وقت * تا بلرزانى ز غرّش پيشه را يكسر ، وفا
پرّش خارا شكاف تير آرش با تو بود * مرزِ محدود بيان شد از تو پهناور ، وفا
هامش
( 1 ) - اين غزل را شاعر نامور خطاب به شاعر گرانقدر خليل قريشىزاده كه سالهاست از زادگاهش هجرت كرده و در شهر كرج سكونت اختيار كرده سروده است .