منطق اضداد را برهم زنم * عشق را فرياد در عالم زنم
عشق ، اى رويينهتن پايا تويى ! * ما همه ميرا و ناميرا تويى
شاخهء بىميوهام ، سنگم مزن * زخمه بر ساز دلِ تنگم مزن
ماه تصويرم ، ز نقصان فارغم * سايهء كوهم ، ز توفان فارغم
مست و دست افشانم و يا هو زنم * غرقه در عرفان و إلّا هو زنم
مرغ قُقنوسم مرا ميرايى است * ليك در خاكسترم زايايى است
ذرّهام ، در زير بالِ خويشتن * كردهام خورشيد را تسخير من
چيست در باغِ تكامل نقش من * رُستن و بودن ، شكفتن ، گل شدن
در تواضع كيستم ؟ آزادهاى * سايهء سروِ به خاك افتادهاى
هر نبات از ضدّ خود آبستن است * نفى خود در خويشتن پروردن است
غنچه گل شد گل شكفت و خاك شد * سبزه ديگرگون شد و خاشاك شد
در عناصر دم به دم تغييرهاست * زايش و ميرايى و تكثيرهاست
تو خدايىّ و خدايى زان توست * هرچه هست و نيست در فرمان توست
صانع پيدا و ناپيدا تويى * برتر از وهم و گمان ما تويى
هر پديده هستى از نام تو يافت * راز بودن راز پيغام تو يافت
باغ عرفان است و مولانا در او * از سماع عارفان غوغا در او
با سهتارش مىنوازد آب مست * نازك آهنگى به پيچوتاب مست
لاله يا هُو گُل هُوَ الحَقّ مىزند * غنچه حرف از ذات مطلق مىزند
شاخه دست افشان و غرق شورهاست * مست آوازِ خوش تنبورهاست
از غزل « حافظ » گل افشانى كند * مستم از مضمون عرفانى كند
« جامى » و آشفتهحالىهاى او * « صائب » و نازك خيالىهاى او
در سخن « سعدى » خداوندى كند * كيست تا با او همانندى كند ؟
برتر از نام « نظامى » نام نيست * قلّهء انديشهاش را بام نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢١٩