ميان شعلههاى جهل سوختيم * و جاهلانه در كبود آبها
به قايقى كه آشنا نبود - * ديده دوختيم .
و اينچنين شد اى برادر عزيز ! * كه لحظهها -
براى ما - * هميشه لحظههاى انتظار ماندهاند .
تجربه
زمانه نام مرا در مسير باد نوشت * به هر گلى كه رسيدم -
به خويش مىلرزيد . * و هر پرنده كه ديدم
ترانههاش - * ز آشفتگى -
حكايت داشت .
*
من از منازل روشن - * هرآنچه تجربه كردم -
جواب پنجره بود . * زمانه نام مرا در مسير باد نوشت .
زمانه ، * مرا به باد سپرد .