تصوير راهِ سالكِ سرمنزل تو را * يك كورهراه و هر قدمى چاه مىكشم
اى كاشكى نبود رقيبم ، ولى چو هست * يك خار چشم تنگ به اكراه مىكشم
از خاطرات تلخ هزاران خط بلند * و ز خوش دو خطّ نازكِ كوتاه مىكشم
« در تاج » را ز بخت گرانخواب خويشتن * مستأصلى كه گم شده در آه مىكشم
خواب و خيال !
تو را كمال و جمال است ؟ بيشتر باشد * هزار گونه مجال است ؟ بيشتر باشد
تو را كه از همهء عيبها مصفّايى * شكوه و جاه و جلال است ؟ بيشتر باشد
شدى چو برقى و گفتم نديدمت ، گفتى * فرشته را پروبال است ، بيشتر باشد
ز انتظار و صبورى ملول و دلتنگم * مرا ارادت حال است ، بيشتر باشد
نسيم را روش آموخت حُسن رفتارش * گل خجسته خصال است ، بيشتر باشد
چو با خيال تو « در تاج » مىشود خُرسند * اسير خواب و خيال است ؟ بيشتر باشد
انتظار
. . . و لحظهها * هميشه لحظههاى انتظار بودهاند !
نگاههاى ما دريغ * تفاهمى نداشتند
و قلبهاى ما براى يكدگر * تلاطمى نداشتند
فشار دستهاى ما * دروغ بود !
*
من و تو هر رسول را