او چرا زحمت كشد ، هردم براى نان خود * لقمهاى ارزان و آسان است اندر پيش روش
خواستم با حيلهء خود ، گربه در دام افكنم * گربه را من حيلهگرتر بود در باب نقوش
آنقدر با چوب قليان بر سر و پايش زدم * لنگلنگان از برم بگريخت چون اسب چموش
داستان موش و گربه گفت زاكانى ، ولى * كى شود اشعار ما ، رايج به بازار فروش ؟
داشتم از نسل موش و گربه مىكردم بيان * از پس ديوار خانه ، زيركى مىكرد گوش
گفت « داودى » سخن آهسته و كمتر بگو * خانه پرموش است و هر موشى بود داراى گوش
در مدح حضرت علىّ عليه السّلام
دوست دارم كه به زنجير تو ديوانه شوم * دربهدر از وطن و خانه و كاشانه شوم
دوست دارم كه چو مجنون شوم آوارهء دشت * فارغ از سرزنش مردم فرزانه شوم
دوست دارم كه به يك غمزهء جانانهء تو * از همه خلق جدا افتم و بيگانه شوم
دوست دارم كه شوم خاك درِ درگاهت * كَمكَمك با وزش باد به آن خانه شوم
دوست دارم كه به ميخانهء عشق تو رسم * دم به دم لايق هر ساغر پيمانه شوم
دوست دارم كه درون دل هر مصرع شعر * نام تو جا دهم و شاعر جانانه شوم
دوست دارم كه به هر سيزده ماه رجب * مهر روى تو به دل گيرم و افسانه شوم
دوست دارم كه شوم ذاكر اولاد علىّ * نوحهخوان شب هر شام غريبانه شوم
راست بشنو به خدا از سخن « داودى » * دوست دارم كه به زنجير تو ديوانه شوم