در مناجات
اى كه مرا هر نفس ، از تو عطاى دگر * جز به درت ديدهام ، نيست به جاى دگر
گرچه ضيايم به دل ، دادهاى ، امّا مراست * چشم كه هردم دهيم ، نور و ضياى دگر
در ره جانان خود ، هركه فدايى برد * در كف من غير جان ، نيست فداى دگر
هركه هواى كسى ، بر سر او هست ، ليك * غير هوايت مرا ، نيست هواى دگر
چاره ندارم ، مگر سوى تو روآورم * زان كه نباشد مرا ، جز تو خداى دگر
درد فراقت گرفت ، از دل من صبر و تاب * غير وصالت مرا ، نيست دواى دگر
« داور » افسردهدل ، از مدد عشق توست * كاو به نى افكنده باز ، سوز و نواى دگر
در مدح مولا على عليه السّلام
به امر صانع بىچون ، كه بىشبه و نظيرستى * بشارت آمد از گردون ، كه هنگام غديرستى
امير المؤمنين حيدر ، به حكم خالق اكبر * به حقّ در جاى پيغمبر ، خلايق را اميرستى
هژبر باسل سالب ، علىّ بن ابى طالب * كه نور طلعتش غالب ، به صد مهر منيرستى
ز نورش چشم دل روشن ، ز توصيفش زبان الكن * ولىّ قادر ذو المنّ ، پيمبر را وزيرستى
ز نزد خالق عالم ، سروش آمد كه اى خاتم * على را كن به خود همدم ، كه او نعمالنّصيرستى
چو بود از ديگران اعلى ، نبىّ خواندش چو خود مولى * ز مولى معنى اولى ، به دفترها شهيرستى
به دهر از قوّت بازو ، نيارد كس به او نيرو * اگر پرسى ز علم او ، به هر چيزى خبيرستى