پل امتحان
اى روح بلند و راحت جان * اى جلوهگه وجود انسان
چشمان تو چون چراغ جادو * برق نگهت چو راز پنهان
در چشم تو آيتى هويداست * كان هست نشان عشق و ايمان
راز تو عيان بود و ليكن * اين راز بگفته نيست ، آسان
لبخند تو حامل پيامى است * گويد كه مبند دل به خوبان
آن نرگس مست تو كند مست * صد عاشق خسته و پريشان
بر من چو خيال خود ببندى * شبها منم و دو چشم گريان
درد دل ما زرنگ رخسار * پيداست ولى كجاست درمان
دنيا پل امتحان خلق است * زنهار نبينمت پشيمان
آن چيز كه پاى تو ببندد * ره توشهى خود بكن هراسان
آسايش خلق كن فراهم * شادى تو مىكند دوچندان
بشنو تو حديث « خاتمى » را * تا آنكه شوى هميشه خندان
بهار عمر
دارم اميد وصل چرا مىدوانىام * محبوب نازنين به كجا مىكشانىام
در كورهراه عشق كه جانها فدا شود * در عشق آتشين رُخت مىنشانىام
عمر عزيز خويش بدادم به رايگان * خيرى نديدهام ز جهان و جوانىام
نيمى به انتظار گذشت از بهار عمر * نيم دگر خزان و من و ناتوانىام
من جلوه بهار خودم را نديدهام * بينم به چشم خويش زمان خزانىام
يك جرعهى شراب بنوشم ز مىفروش * فارغ شوم ز غصه و رنج نهانىام
در پاى دوست جان و جهان را فدا كنم * ديگر چه حاجت است ازين زندگانىام
در روى خاك جاى من روسياه نيست * بايد سفر كنم به خانهى حق آسمانىام
از جور روزگار مكن شكوه « خاتمى » * رنج فراق يار و غم بىزبانىام