اى عاشق ، اى صبور * مگر شانههاى تو از پولادست
كه اين همه سرب مذاب را بر دوش مىكشى * چگونه قلب بىقرارت را
با گل ميخ آتشين شكيبايى * به ديوار سينهات آرام كردهاى
اى زن تو زينبى ؟ * نه ، وارث آلام زينبى
وقتى كه از كيان به خون خفتهات حرف مىزنى * من فتح را در نگاهت مىبينم
و خوب مىدانم * كه هيچ شاهدى به مظلومى تو شهيد نگشته است
اى عاشق اى صبور * از كاخ بزرگ آرزوهايت
حتى ديوار خرابهاى بر پا نمانده است كه جغدى بر آن بنشيند * اما تو ايستادهاى و باران اشك تو
هشت لاله را سيراب مىكند * و براى همدردى با توست كه خدا
آيههاى بلند باران را با اشكهاى * گرم تو پيوند مىزند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٦٦