اى گل مقاومت كم كن بر ماندنت اميدى نيست * بيهوده از چه مىجنگى با اين خزان سرو افكن
باغى كه سرو شمشادش از مهر ديده بىمهرى * ديگر ز ريشه مىسوزد با آتش دى و بهمن
رباعى
روزى به سپاه عشق سردار شديم * روزى به صليب جهل بردار شديم
كوشيد زمانه تا فراموش شديم * با هر غزلى دوباره تكرار شديم
براى مهين پروينزاد سپيد
اى عاشق اى صبور * تو زينبى ؟ نه وارث آلام زينبى
تو بهترين غزل عاشقانه را * در هشت بيت ناب سرودى
قصيده در برابر بلندى قامت غمت كوتاه است * و سنگينى آن مثنوى را كمر مىشكند
غمناكتر ز چشم تو چشمى نديدهام * وقتى كه اشك را در آغوش مىكشد
وقتى به آبيارى آن لالهزار مىآيى * در گسترهء آن دشت
هيچ باغبانى به اندازه دستان تو * لاله نكاشته است
باغ تو از تمامى آنها بزرگتر * و صبر تو نيز