يكبار ابر چشم تو باريد و دور شد * گريان به ياد آن شب بارانىام هنوز
تو آخرين غروب خزانى و بعد تو * من آن شب بلند زمستانىام هنوز
آئينهء پرغبار
آيينه پرغبار را مىمانم * دلتنگى سوگوار را مىمانم
يكسان گذرد بهار و پاييز از من * گسترده شورهزار را مىمانم
مذاب آتش
دريا گشتم صلابت طوفان شد * آرامش من بدست او ويران شد
چون كوه شدم ، مُذاب آتش گرديد * در قلب به هم فشردهام پنهان شد
سرگردان
عمرى دويده سرگردان از پا فتاده است اين زن * در بىكران تنهايى دست شكسته بر گردن
چون چلچراغ خاموشم ، بار غبار بر دوشم * يا روشنم از عشق يا بر زمين بزن بشكن
عمرى به قبله رو كردم ، ناممكن آرزو كردم * شايد دوباره برگردى ، اين هم بهانهى بودن
اى غم چه خواهى از جانم كى من حريف مىدانم * از جمله ضعيفانم نه رستمم نه روئينتن
شب با ستارگانش بود آيينهى زمانش بود * كى من تو را صدا كردم اى عشق اين تو و اين من
اى آفتاب هستىبخش گيرم طلوع خواهى كرد * آخر چگونه مىتابى بر خانههاى بىروزن