منى كه سر به فلك هم فرونياوردم * ببين زمانه چسان مىفريبدم به پشيز
چو بيستون كه زمينگير خاك « خسرو شد » * نه شوق بود نمان مانده و نه پاى گريز
حديث عشق من و « بيستون » و « كرمانشاه » * چو « شهريار » به « حيدر بابا » ست در تبريز
كجا سزاى تو باشد حديث غربت من * تراست گوش پر از نغمههاى شورانگيز
لياقت تو هزاران هزار طرفه غزل * ببخش بر من و بر اين بضاعت ناچيز
حرير برف به تن ، تاج صد ستاره به سر * ترا كه داده خداوند گونه گونه جهيز
دلا وجود تو زين كيميا چو زر گردد * چه غافلى تو كه از عشق مىكنى پرهيز
طواف كعبه عشق است قصد قربت كن * دو ركعتى تو به جاى آر و سجده كن برخيز
بخوان كه لحظهء پيوند روح و تاريخ است * تو ساز « باربَد » و شعر من بهم آميز
تو عاشقانه چنان ناله سر كن از دل كوه * كه نفخ صور نمايى و شور رستاخيز
مرا كه توسن عمر است در شتاب و غمت * چه خوش بر اين يَل سركش همىزند مهميز
فراتر از سخن « شهريار » نتوان گفت * كه جان ز لطف كلامش شود عبيرآميز
« عزيز من مگر از ياد من توانى رفت * كه ياد توست مرا يادگار عمر عزيز »
آخرين غروب
درياى پرتلاطم و طوفانىام هنوز * كوبد به صخره موج پشيمانىام هنوز
ديوار سبز فاصله ماند و تو رفتهاى * من مانده در كشاكش حيرانىام هنوز
با ياد خاطرات تو اى شبچراغ عشق * عمرى گذشت و غرق چراغانىام هنوز
با آنكه هستيم ز نگاهى به باد رفت * هرگز نخورده دل غم ويرانىام هنوز
هر شب ز پشت پنجرهء رو به انتظار * مىبينمت ز دور كه مىخوانىام هنوز
مثل همان زمان به همان شور و تازگى * سرمست عشق و گرم غزلخوانىام هنوز
تو مثل برق سركش و من ابر بىقرار * لبخند مىزنى كه بگريانىام هنوز
هامش
به طرف زمين واژگون است .