سكينه با يتيمان همصدا شد * دوباره كربلا غوغا به پا شد
چو رفت اين كاروان زو مانده بر جا * جوانانى به خون خفته سراپا
برو « داعى » اگر خواهى شفاعت * شود از تو به هنگام قيامت
بگير از دامن ليلا و اصغر * كه اصغر نزد داور هست اكبر
در مدحت علىّ عليه السّلام
آنكه بر تن غير يك جامه نداشت * از حرير و اطلس او دامن نداشت
زندگى را ساده كردى برگزار * جز دو قرص جو ، خوراك تن نداشت
پادشاهى بود بىتاج و نگين * جز به روى بوريا مسكن نداشت
در صف هيجا به روز كارزار * بود ثابت ، پشت بر دشمن نداشت
در مصاف پهلوانان شير بود * وين عجب از پشت سر جوشن نداشت
حقّ مظلومان و محرومان گرفت * ظالم اندر پيش او مأمن نداشت
با اسيران لطف و غمخوارى نمود * مهربان بود و دل از آهن نداشت
با يتيمان چون پدر آهسته بود * مهربانى كرد و شب خفتن نداشت
غير او كس با صفا و لطف و مهر * كلبهء پيرزنان روشن نداشت
چونكه فارغ مىشد از كار كسان * جز عبادت بر در ذو المنّ نداشت
مظهر كلّ عجايب آن عليّست * مثل او حقّ بندهء احسن نداشت
صاحب سيف و قلم بود و سخا * چون علىّ حقّ بندهاى اتقن نداشت
آفرين بر شهريارى كاين جهان * پيش چشمش ارزش ارزن نداشت
درس ايمان از علىّ بايد گرفت * چون علىّ دين را كسى متقن نداشت
در گل و گلزار اين باغ وجود * تازهتر از او گلى گلشن نداشت
« داعى » ار وصفى سزاوارش نكرد * عذر خواهد خوشه در خرمن نداشت