وصف قلم
قلم را در دل اسرارى زياد است * حكايتها به دل از اين و آن است
زبانى تيزتر دارد ز شمشير * مؤثرتر ز تير هر كمان است
قلم در دست استادان دانش * برندهتر ز شمشير يلان است
رفيق و يار استادان خطّاط * به مكتب زيردست كودكان است
قلمزن گر دبيرى يا اميريست * هنرمندى بود كو را توان است
قلم در آفرينش بوده با لوح * به قرآن هم از آن وصف و بيان است
قلم گاهى به قهر و خشم كوشد * زمانى هم رؤف و مهربان است
ميان بستهزبان او دراز است * ولى در كار خود بستهزبان است
گهى با غصّه و اندوه ، همراه * زمانى با مسرّت هم عنان است
بشارت مىدهد گاهى به حرفى * پيام خوشخبر كز دلبران است
قلم تا در جهان بوده از او حرف * هميشه در كف صاحبدلان است
اگر وصف كمالش را بخواهى * هميشه دولت او جاودان است
زن در چهار آينه
اگر بدخو بود زيباى خوشرو * نيرزد يك جوى غنج و دلالش
اگر خوش سيرتى بدصورتى داشت * قبولش كن ، اگر نبود جمالش
اگر خوشرو و خوشخو بود و طنّاز * بيرزد يك جهان آب زلالش
چنين لعبت اگر در خانه دارى * برو بنشين غنيمت دان وصالش
وصال دلبرى خوشخو و خوشرو * به از ملك سليمان با جلالش
زن ار بدمنظر و بدخوى باشد * كراهت آورد بحث و مقالش
بپرهيز از كنارش تا توانى * و گرنه دامنت گيرد وبالش