به اميد عفو
گنه كرده بىتوبه باز آمدم * تهىدست راهى دراز آمدم
گناهم زياد است و بارم گران * به درگاه تو با نياز آمدم
تو درياى رحمت ، منم روسياه * خجالتزده ، پاكباز آمدم
بود لطف تو بيش و جرمم زياد * به امّيد آن كارساز آمدم
گناهم ببخشاى و عذرم پذير * كه بىتوشه راهى دراز آمدم
كاروان اسراى شام
صداى كاروان مىآيد از دور * ز بانگ ناى آن دل مىزند شور
به گوشم مىرسد بانگ جلاجل * ز اشترهاى بسته با سلاسل
رسيد از ره گروهى از اسيران * دلآزرده ، ستمديده ، پريشان
نشسته در عمارىها سيهپوش * خمار مشكى افكنده سر دوش
اسيرانى سيهچشم و سيهموى * چو آهوى بيابان در تكاپوى
زنان و دخترانى مو پريشان * همه پردهنشين ، سردرگريبان
سواره كودكانى ماه رخسار * همه معصوم و مظلوم و گرفتار
پدر مرده برادر مرده محزون * يتيمانى همه چون درّ مكنون
پريده رنگ صورت دل پر از غم * لبان خشكيده چشمانى پر از نم
بيابانى همه افغان و شور است * تو گويى روز محشر نفخ صور است
صداى زينب و كلثوم و ليلا * به گوش آيد از آن پهناى صحرا
خدا را ساربان آهسته مىران * كه اكبر كشته افتاده به ميدان
شتربانان ! فرود آريد محمل * در اين وادى كه خون مىجوشد از گل
در اينجا نو خطان تازهداماد * همه خفته به خون چون شاخ شمشاد
رسيد اين كاروان تا مقتل شاه * اسيران چون شدند از قصّه آگاه
ز بالاى شترها در فتادند * كنار هر شهيدى سر نهادند