آهها ز اعمال دلهاى نژند * بهر سوز اندرون مىآورد
گاه از گنجينهء صدق و صفا * گوهر رخشان برون مىآورد
گاه از درياى شور و اشتياق * دانهها الماسگون مىآورد
ديد چون آشفتگى از حدّ گذشت * باز آرام و سكون مىآورد
بهر تسكين هوس از بزم عيش * رمز « مِمَّا يَشْتَهُونَ » « 1 » مىآورد
مىكشد جان « خليلى » سوى خود * نور عشقش رهنمون مىآورد
دنياى روحانى
خوشا دنياى روحانى و شور و حال عرفانى * خوشا پرواز جان در اوج استغناى انسانى
خوشا در بزم جانان با حريفان بادهپيمايى * فراغ از گيرودار طبع و هاىوهوى جسمانى
مى اخلاص از خُمخانهء توحيد نوشيدن * ز دست ساقى طنّاز شهرآشوب روحانى
گسستن تار و پود بند جانفرساى خودبينى * رهيدن زين ريا و كبر و تسويلات نفسانى
پريدن در فضاى جانفزاى عشق و سرمستى * بريدن زين دنائتها و پستىهاى حيوانى
به نور عشق روشن كن ضمير خويش تا بينى * جهانى روشن و باقى ، وَراى عالم فانى
فشان از ديده آبى ، تا گلستان وجود خود * كنى چون ساحت جنّت به سرسبزى و ريّانى
هامش
( 1 ) -« وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ ». سورهء واقعه ، آيهء 21