يك شب آمد در برم ، رخسار چون بدر منير * در ضمير ، مهر او شد جايگير
تا ز قلب خويش با من يكبهيك ابراز كرد * ناز كرد ، عشوهها آغاز كرد
گفت گر دارى بنه اندر ميان جام شراب * با كباب ، كاين جهان باشد سراب
بايد امشب محفلى از عيش و عشرت ساز كرد * ناز كرد ، عشوهها آغاز كرد
خرّم و خرسند برجستم ز جا ، كاو گشت رام * زين پيام ، گشتمش از جان غلام
ليك همچون مرغ وحشى ناگهان پرواز كرد * ناز كرد ، عشوهها آغاز كرد
رفت و بسپرد اين دل غمديده در چنگ الم * آن صنم ، حالت من شد دژم
نواى عشق
آمد به گوش جان من از نى ، نواى عشق * پر زد به سينه مرغ دل اندر هواى عشق
عشّاق را ز شور غمانگيز اين نوا * شد تازه باز محنت كرب و بلاى عشق
هر ماجرا ز خاطرهها محو شد ، وليك * تا نفخ صور تازه بود ماجراى عشق
سلطان عشق با عملى عاشقانه زد * اندر جهان عقل و تجرّد صلاى عشق
هر چيز بُد عزيز بَرِ عقل و طبع و حِس * كرد آن عزيز عالم امكان فداى عشق
جان جهان نژند و پريشان از اين الم * در نُدبه صبح و شام به خلوتسراى عشق
آتش فتاد در دل كرّوبيان دمى * كآتش فتاد در حرم كبرياى عشق
صد چون فرات خون دل از ديدگان برفت * در طول قرنها و نشد خونبهاى عشق
نواى ارغنون
عشق آخرسر ، جنون مىآورد * عقل سركش را زبون مىآورد
از جهانِ جان و از جانِ جهان * داستانها گونهگون مىآورد
نالههاى قيس مجنون را به گوش * با نواى ارغنون مىآورد
قصّهها شيرين و پرسوز و گداز * از فراز بيستون مىآورد
رازها از بحر توفانزاى عشق * همره امواج خون مىآورد