رضا كه نام دلانگيز و بهجتآور او * نشاطبخش دل هر غريب محزون است
رضا كه منزلتش در ميان خالق و خلق * ز هرچه عقل تصوّر نمايد افزون است
مقام طوس به يمن وجود حضرت او * مقام كعبه در اقطار رُبع مسكون است
ز قبّه ملكوتيش نور عشق و صفا * فروغبخش جهان درون و بيرون است
حديث مصطفوى ، نقش هر كتيبه به زر * كه پارهاى ز تن من به طوس مدفون است
زمين مرقد او باغى از رياض بهشت * به گِردِ گنبد او سير چرخ گردون است
قضا فضاى شفابخش جان و روح و خرد * هوا هواى عنايات حىّ بىچون است
غبار تربت او توتياى چشم دل است * ز اشك شوق و شعف طرف ديده جيحون است
هرآن كسى كه از اين بارگاه روى بتافت * به روز حادثه خسران زدهست و مغبون است
مستزاد
دوش اندر دلبرى ، دلدار من اعجاز كرد * ناز كرد ، عشوهها آغاز كرد
بهر صيد دل ز دام زلف تارى باز كرد * ناز كرد ، عشوهها آغاز كرد
پيش از اين با تير مژگان كار دل مىكرد زار * ناز كرد ، عشوهها آغاز كرد
تير مژگان را كنون با دام زلف انباز كرد * ناز كرد ، عشوهها آغاز كرد