و از عهده آن به خوبى برآمده است . نمونههاى زير از شعر اوست :
به مناسبت جشن رودكى آهنگ عشق
خوش آن دمى كه مرا مهر دوست بر جان بود * خوش آن دلى كه به آهنگ عشق لرزان بود
خوش آن زمان كه به شبهاى تار ديدهء من * ز مهر ماه منيرى ستاره باران بود
خوش آن ستارهء جانبخش و تابناك اميد * كه خود قرار دل بىقرار و حيران بود
مرا قرار دل و مايهء سرافرازى * جلال و شوكت آن آفتاب تابان بود
بهار بود و گل و سبزه غرق جلوه و ناز * چراغ ماه به بزم فلك فروزان بود
تو ميزبان و به مهمانسراى عشق و عفاف * دلشكسته به اظهار درد مهمان بود
بهجز تو هرچه مرا بود محنت و غم و درد * غم تو درد مرا چاره بود و درمان بود
هماى طبع من اينسان شكستهبال نبود * به مكتب غم تو طفل دل سخندان بود
تو غرق جلوه و آزرمجوى ديدهء من * چو خاك پاى تو در پاى خاك غلطان بود
« كجا همىروى اى دل ، بدين شتاب كجا ؟ » * سخن ز شاعر بينادل خراسان بود
همانكه بى دوجهان بين ، جهان بديد عيان * همانكه منتخب فضل و جوهر جان بود
به خشكسالى ذوق و كمال شعر و ادب * همانكه رحمت رحمان و ابر نيسان بود
بهار طبع تو مىخواست بشكفد « بىنام » * ولى دريغ كه در خاطرت زمستان بود
اى اشك
بگو كه چون ز غم يار خون شدى اى اشك * كجا شدى و چه ديدى و چون شدى اى اشك
تو را به جلوهگه عشق مىدهم سوگند * به من بگو كه چون شد كه خون شدى اى اشك
مگو ز چشم خمارين آن كمان ابرو * فسانهاى بشنيدى ، فسون شدى اى اشك
نيازمند توام عقدهء دلم وا كن * اگرچه بستهء بند جنون شدى اى اشك