شبيه غبار
رد مىشوى شبيه غبارى كه مثل هيچ * از كوچههاى مبهم و تارى كه مثل هيچ
با هر بهار تازه دلم تنگ مىشود ، . . . * با هر بهار تازه ، بهارى كه مثل هيچ
گفتى كه مىروى و دلت را سپردهاى * در دست عشق ، دست غمارى كه مثل هيچ
تو مىروى و من به دلم چنگ مىزنم * زخمىتر از گلوى سر تارى كه مثل هيچ
من ماندهام كه هيچ شوم ، هيچكس شوم * تو رقهاى ، تو دوست ندارى كه مثل هيچ