تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣

شبيه غبار

رد مىشوى شبيه غبارى كه مثل هيچ * از كوچه‌هاى مبهم و تارى كه مثل هيچ با هر بهار تازه دلم تنگ مىشود ، . . . * با هر بهار تازه ، بهارى كه مثل هيچ گفتى كه مىروى و دلت را سپرده‌اى * در دست عشق ، دست غمارى كه مثل هيچ تو مىروى و من به دلم چنگ مىزنم * زخمىتر از گلوى سر تارى كه مثل هيچ من مانده‌ام كه هيچ شوم ، هيچ‌كس شوم * تو رقه‌اى ، تو دوست ندارى كه مثل هيچ
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 273 | سيد محمد باقر برقعى