بر گرگ چه تقصير كه از گلّه ربايد * تقصير شبان بود كه او شوته به سگ زد
از گفتهء « تسليم » مكن شكوه كه گاهى * از ضيقِ نفس سُرفه ز روى كپنك زد
رشتهء تقدير
دارم از كجبازىِ گردون دلى لبريز خون * نيست همدردى كه گويم حالِ دل چون است چون
از فراقِ آن بُتِ دير آشناى زود رنج * اشكم از جيحون گذشت و آهم از گردونِ دون
من پىِ دل ، دل پىِ دلبر برفتيم عاقبت * رفته رفته تا شديم از كشورِ هستى برون
رنگِ زردم مىكند غمّازى از خونِ جگر * اشكِ سُرخم مىكند نمّامى از دردِ درون
چشمهء چشمم پرآب و لعل لب خشك و كباب * سينهام ريش و دلم مجروح از تير حصون
سربلند و دست كوته ، كار سخت و بخت سست * آرزو بسيار و عمرم اندك و طالع زبون
مىشود ساعت به ساعت زين سپهر هرزه گرد * طالعم وارون و صبرم اندك و دردم فزون
خوش به صحراى عدم سرمست بوديم و خراب * عشق در ملك وجود آورد ما را تاكنون
تا چه آيد بعد از اين در پيش زين دير خراب * تا چه گردد زين سپس دوران چرخ واژگون
بيستون را كوهكن از عشق شيرين تيشه زد * كام او آخر نداد اين آسمان نيلگون
با همه صلح اين سپهر نيلگون ، با من به جنگ * با همه رام اين سمند چرخ دون ، با من حرون
همّتى اى بخت ! سر بردار از اين خوابِ گران * غيرتى اى طالعِ برگشتهء مشئوم دون
مُردم آخر تا به كى چون گنج در كُنج خراب ؟ * مُردم آخر تا به كى در رنج زين رنج آزمون
تا به كى اندر زبانها نام من همچون سخن ؟ * تا به كى اندر دهانها حرفِ من چون قندرون ؟
ما و جان از حسرتِ جانان به هم مُدغم شديم * همچنان كاندر قرائت مر حروف يرملون
خيز از جا و پروبالى بزن ، بشكن قفس * تا به كى « لا يَسْمَعُونَ * » گويى و هم « لا يُبْصِرُونَ * »
ماندهام تسليم در چاهِ طبيعت پاىبست * تا بگويند : « ارجعى انّا اليه راجعون »
گردنِ « تسليم » ما و رشتهء تقدير دوست * ما كجا و دم زدن در پيش او از چند و چون