تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
بر گرگ چه تقصير كه از گلّه ربايد * تقصير شبان بود كه او شوته به سگ زد از گفتهء « تسليم » مكن شكوه كه گاهى * از ضيقِ نفس سُرفه ز روى كپنك زد

رشتهء تقدير

دارم از كج‌بازىِ گردون دلى لبريز خون * نيست همدردى كه گويم حالِ دل چون است چون از فراقِ آن بُتِ دير آشناى زود رنج * اشكم از جيحون گذشت و آهم از گردونِ دون من پىِ دل ، دل پىِ دلبر برفتيم عاقبت * رفته رفته تا شديم از كشورِ هستى برون رنگِ زردم مىكند غمّازى از خونِ جگر * اشكِ سُرخم مىكند نمّامى از دردِ درون چشمهء چشمم پرآب و لعل لب خشك و كباب * سينه‌ام ريش و دلم مجروح از تير حصون سربلند و دست كوته ، كار سخت و بخت سست * آرزو بسيار و عمرم اندك و طالع زبون مىشود ساعت به ساعت زين سپهر هرزه گرد * طالعم وارون و صبرم اندك و دردم فزون خوش به صحراى عدم سرمست بوديم و خراب * عشق در ملك وجود آورد ما را تاكنون تا چه آيد بعد از اين در پيش زين دير خراب * تا چه گردد زين سپس دوران چرخ واژگون بيستون را كوه‌كن از عشق شيرين تيشه زد * كام او آخر نداد اين آسمان نيلگون با همه صلح اين سپهر نيلگون ، با من به جنگ * با همه رام اين سمند چرخ دون ، با من حرون همّتى اى بخت ! سر بردار از اين خوابِ گران * غيرتى اى طالعِ برگشتهء مشئوم دون مُردم آخر تا به كى چون گنج در كُنج خراب ؟ * مُردم آخر تا به كى در رنج زين رنج آزمون تا به كى اندر زبان‌ها نام من همچون سخن ؟ * تا به كى اندر دهان‌ها حرفِ من چون قندرون ؟ ما و جان از حسرتِ جانان به هم مُدغم شديم * همچنان كاندر قرائت مر حروف يرملون خيز از جا و پروبالى بزن ، بشكن قفس * تا به كى « لا يَسْمَعُونَ * » گويى و هم « لا يُبْصِرُونَ * » مانده‌ام تسليم در چاهِ طبيعت پاىبست * تا بگويند : « ارجعى انّا اليه راجعون » گردنِ « تسليم » ما و رشتهء تقدير دوست * ما كجا و دم زدن در پيش او از چند و چون