« شعر من »
نگفتهام همه عمرم دو شعر بيهوده * ز خورد و پوش و ز عيش و ز خواب آسوده
به عشق كس نسرودم هماره شعرى ، من * كلام من به جهان راه راست پيموده
براى شهرت و كسب مقام و ثروت نيست * شعار و شعرم و هر گفته بىريا بوده
هرآنچه شعر سرودم ز درد مردم بود * به پشتبانى خلق فقير و فرسوده
به وصف كودك بىسرپرست و طفل يتيم * دواى درد جماعت به نظم فرموده
ز آه خاركنان و ز رنج هيمهكشان * ز بهر خلق ستمديده و تهى روده
براى مردم دلمرده و تن آزرده * بخاطر تن پرزخم و جسم فرسوده
ز بهر كارگر و بهر محرمين و گدا * ز پاى كوره و از چهرههاى پردوده
براى خامشى ظلم و هدم كاخِ جفا * براى بىگنهان گفته شعر و بسروده
به ياد گذشتهها ( به لهجهى همدانى )
پنجا « 1 » شصت سال پيش از اى « 2 » وضعِ هِمِدان يادِتِه « 3 » * نِمِتِ « 4 » فِراوان و اجناسِ ارزان يادِتِه ؟
اينجا ارباب اردشير كارخانهىِ چرمسازى داشت * كارخانِهى كبريتِ هُما و فروزان يادِته ؟
نِزيكاى « 5 » هر دروازه يِه « 6 » قَوهِخانه « 7 » بود بِراه * روحيه ، قليانى و بيشه خُسِلان يادِتِه
دِمِ دروازِهىِ شر « 8 » ساخته بودَن نِواقِلى « 9 » * مِىگِرفتن عوارِض خِرى يه تومان يادِتِه ؟
هامش
( 1 ) - پنجاه
( 2 ) - اين
( 3 ) - يادت هست ؟
( 4 ) - نعمت
( 5 ) - نزديكيهاى
( 6 ) - يك
( 7 ) - قهوهخانه
( 8 ) - شهر
( 9 ) - ايستگاههايى كه برا گرفتن ماليات از وسائل نقليه در دروازه شهرها ايجاد مىكردند .