تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
عهدى دگر بندم برت ، مفتون بسازم من دلت * با عشق و پيوند وفا ، تجديد پيمان مىكنم گر آئى اندر محفلم ، كاشانه سازى در دلم * درد فراق و هجر را ، با عشق درمان مىكنم گر برفروزى خانه‌ام ، روشن كنى كاشانه‌ام * اين خانه و كاشانه را ، بهرت چو بستان مىكنم دلدار من گردى همى ، از دل زدائى هر غمى * غمخانهء دل را ز بُن ، بركنده ويران مىكنم اشعار عشق و دوستى ، بهرت سُرايم روز و شب * عشق و وفاى خويش را ، منقوش ديوان مىكنم زان پس كه پيشم آمدى ، بر قلب ريشم سر زدى * من بر رهت سر مىدهم ، هرچه كنى آن مىكنم

رباعى

ساقى مى خوشگوار كن در ساغر * آسوده نما مرا ز شور و از شر بر سوز درون من ، تو يك جرعه بريز * تا زنده كنى دور شبابم از سر يك جام ميى بخور برنگ ياقوت * تا وارهى از غم زمان فرتوت اين عمر دوروزه را غنيمت ميدان * پيش از كه كنند ، چراغ عمرت را فوت اندر دل من ، جز سر سوداى تو نيست * اندر لب من جز لب گوياى تو نيست در مسجد و ميخانه و بتخانه و دير * كس نيست كه هركجاست جوياى تو نيست