تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
ديوانه مىشوم كه ندانم غم جهان * عاقل فسوس لحظهء ديوانه مىخورد اى دل دمى به حالت ديوانگى برو * تا غم مرا به لحظهء بيگانگى بَرَد دل را بدلى ده ، كه دلت را خواند * سر را برهى نه ، كه رهت را داند چون مهر و محبت شده اكسير زمان * دلدار كسى بشو ، كه قدرت داند يا رب ز غم جهان ، رهايم گردان * وز غصّه و اندوه ، جدايم گردان با جرعهء مى مرا تو ديوانه‌نما * ديوانه و سرخوش از صفايم گردان اى در دل من سرّ هويدا ، همه تو * وى در سر من حلّ معمّا ، همه تو من بر دَرِ درگهت ، بعذر آمده‌ام * عذرم بپذير ، عذر بخشا ، همه تو من در عجبم ز هستى و سرّ وجود * كاندر دل من راز ره حقّ بگشود چون راه و طريق حقّ بگشتم همه عمر * آگاه شدم كه در سرم هيچ نبود اى ديده اگر سرشك برحق دارى * بر چشم و دلى خواهش مطلق دارى منصور صفت از سر و از جان بگذر * گر در دل خود سرّ انا الحقّ دارى ما باده خوريم و ترك دل نتوانيم * در وادى عشق يار سرگردانيم ما در ره خود طريق حقّ را جوئيم * بر درگه او سرّ انا الحق خوانيم