شعر شوق
مرا مجذوب شعر شوق كردى * در آبىهاى چشمت غرق كردى
چرا فردا به اميدت بمانم * تو با ديروز خود هم فرق كردى
آبى
نگاهش را شرابى مىشناسم * من او را آفتابى مىشناسم
در اين كشور كه با دريا غريب است * يكى با رنگ آبى مىشناسم
فرق دارى
تو با شيرين و ليلا فرق دارى * تو با بُتهاى زيبا فرق دارى
تو با احساس گلها آشنايى * تو با اين آدمكها فرق دارى
هميشه ساده
تو را در موسم گلريز ديدم * تو را در سردى پاييز ديدم
هميشه مهربان و ساده بودى * تو را وقت شكايت نيز ديدم
كوچهء لبخند
تو صبحى تشنهء پيوندى اى دوست * به دشمن نيز دل مىبندى اى دوست
تمام خندههايت مهربان است * تو اهل كوچهء لبخندى اى دوست