همّت و الا
پيش از اين خاطرم آشفته و دل شيدا بود * اثر سوز نهانم ز سخن پيدا بود
شعر من اشك ، روان ساختى از هر چشمى * زان كه چشم سيهى را اثرى در ما بود
سخنانم همه زيبا به نظر مىآيد * تا مرا قبلهء دل آن صنم زيبا بود
درس دانشكدهء عشق نكو مىخواندم * دل ز آموزش استاد وفا دانا بود
نكته آن است كه آنجا به من آموختهاند * نكتههاى دگران خواندم و بىمعنا بود
منطق عشق بنازم كه ز شيوايى آن * هرچه مىگفت نوآموز ادب شيوا بود
رو غم عشق فرا آر كه در اوج كمال * آزموديم غم عشق هواپيما بود
اى شب هجر ستايشگرت امروز منم * گرچه زين پيش مرا از تو شكايتها بود
تو شب قدرى و من قدر نمىدانستم * كه هم از يمن تو جان و دل ما احيا بود
دل بىعيش چو آتشكدهء خاموش است * چه شد آنروز كه دل روشن و پرغوغا بود
اشكها ريختهام بر سر خاكستر عشق * ياد آن سفله كه جانپرور روحافزا بود
از دل ما به كجا رفتهاى ؟ اى عشق عزيز * ياد باد آنكه تو را در دل ما مأوا بود
بندهء عزّت نفسيم كه اندر همه حال * دست اگر بود تهى ، همّت ما و الا بود
رنج هنرمند
خطا كردى اى بلبل خوشنقش * كه چهچه زدى تا شدى در قفس
دريغا كز آن نغمهء دلپذير * به كنج قفس ماندى آخر اسير
ندانستى اى مرغك خوشنوا * كه رنج هنرمند باشد روا
ز هر آرزو ديده بردوختى * به عشق هنر جان و تن سوختى
هنرمند شمعى بود جانفروز * همه سود او از هنر رنج و سوز
بسوزد بگريد بكاهد روان * كه روشن كند محفل ديگران
نصيبش بجز رنج جانكاه نيست * ز درد درونش كس آگاه نيست
به دنبال هر نغمهء دلنشين * برآور ز دل ناله آتشين
تو را در قفس دل پر از درد و داغ * كنار گل آسوده در باغ زاغ
درخت هنر محنت آرد به بار * حذر كن ز بىمهرى روزگار
گشودى تو هم در چمن بالوپر * نبودى اگر سرفراز از هنر