دربارهء زبان آذربايجان و وحدت ملى ، ترجمهء نمايشنامهء آنژليكا .
مهندس ناطق سرانجام در سال 1363 به عارضه سكته درگذشت . چون دسترسى به اشعار بيشتر او برايم امكانپذير نبود ، به همين اندازه بسنده كردم .
هنگامهء سستى
خواهم من از سقف جهان برتر پريدن * وين پردههاى اوهام را از هم دريدن
پرسيدن از آنان كه هستى آفريدند * آيا چه بُد مقصودشان زين آفريدن
زينسان در اين خاك سترون رنج بردن * وين كاشتنها و از آن حاصل نچيدن
روزى دو كردن جلوهها در كاخ هستى * وين جاودان در سينهء خاك آرميدن
آشفتگيهاى درون با كس نگفتن * بيهوده گفتار كسان عمرى شنيدن
چون سبزهها پژمردن و با باد رفتن * با خويشتن بردن ، اميد بر دميدن
از بهر روزى چند هستى چون گياهى * اين مايه چو از گردش گردون كشيدن
در آرزوى لاجورد آسمانها * چون مار در خاك سيه دايم خزيدن
در انتظار دلبر موهوم عمرى * دل گشتن و در سينهء گيتى تپيدن
خواهم به من گويند كى پايان پذيرد * اينگونه شب تار و ز بىمقصد دويدن
اين جنبش جاويد ذرات جهان را * مبدأ كجا بود و كجا بايد رسيدن