كه مردم به شعرهاى حماسى فردوسى و غزلهاى آسمانى حافظ داشتند خيلى زود با پيروزى انقلاب اين نهال نوپا به بار نشست و به تأييد بيشتر صاحبنظران رسيد ، شعرهاى چند مجموعه ( مجموعههاى شعر شاعر ) امروز راهى تازه در ادبيات ميهن اسلامى ما گشوده است و بيشتر شاعران معاصر را به دنبال خود كشانده است . »
نصر اللّه مردانى كه تخلص ناصر را برگزيده ، امّا كمتر از آن در شعر استفاده كرده است ، تاكنون چند مجموعه از اشعارش را به شرح زير به چاپ رسانيده است : قيام نور ( 1360 ) ، خون نامه پاك ( 1346 ) اين كتاب در سال 65 به عنوان كتاب سال شناخته شد ، آتش نى ( 1370 ) ، ستيغ سخن ( تذكرهء منظوم كه نام بيش از دو هزار شاعر از ظهور شعر تا زمان نيما و از بيش از يكصد و پنجاه تذكره نام برده شده است ، 1371 ) و مجموعههاى الماس آب ، و غزل در آيينهء انقلاب ، را در دست چاپ دارد .
فرداى ظهور
آنچه من گم كرده بودم بيش از امكان يافتم * آفتاب عشق را در مشرق جان يافتم
صد هزاران كهكشان خورشيد در ژرفاى دل * آسمان در آسمان پيدا و پنهان يافتم
هركجا شاخ محبّت در دلى گل مىكند * ريشههاى سبز آن در عشق افشان يافتم
اى كه در هر ذرّهات منظومهاى بىانتهاست * نُه فلك را در تماشاى تو حيران يافتم
تا شدم از بادهء آن چشم درياديده مست * كشتى دل بر سر امواج طوفان يافتم
در دل هر شبنمى جوشنده بحرى بيكران * در ميان برگ گل با فكر باران يافتم
در سرشت هيچ شيئى نيست قانون سكون * هرچه ديدم در جهان از خود گريزان يافتم
جاى رحمان مىشود دلهاى از « من » ها تهى * در نهاد هركسى « من » بود شيطان يافتم
در قيام نور ديدم برق فرداى ظهور * گوهر انديشه در درياى عرفان يافتم
دوش از خمخانهء خورشيد آمد شيخ ما * تا بگويد من چرا در خويش انسان يافتم
شعر نابى را كه در ديوان هستى كس نيافت * من در اينجا با سرى بىتن به ميدان يافتم
شور آوايى كه در نى نامهء تاريخ بود * در حكايتهاى سرخ سربداران يافتم
« آن » نايابى كه پير روم بودش آرزو * مژده اى ياران ، كه من بىجستجو آن يافتم
در كتاب زندگانى قصّهء كوتاه عمر * جملهء آغاز را ناخوانده پايان يافتم