غرّش هر جويبارى ذكر يا قدّوس بود * برگها بر شاخساران بانگ يا ستّار داشت
هر زمان كز غنچه بشكفتى دهان بر گلبنى * با دو صد شور و شعف فرياد يا غفّار داشت
ريگها در جويباران مرغها اندر چمن * هريكى از بهر خود زين شيوه و رفتار داشت
زاهد اندر اين ميان انگشت حسرت بر دهان * گفتگوها زير لب با خالق مختار داشت
كاى شهنشاه دوعالم گرچه پنهانى ز چشم * زان كه رويت برقع لا تدرك الابصار داشت
ليك نزد قلب دانا آشكارى آشكار * صحن دل را جلوه روى تو بر انوار داشت
خاكيان افلاكيان اندر تكاپو روز و شب * جمله از عشق رخت سرگشته چون پرگار داشت
« ناصر » از اين داستان دارد اميد لطف تو * گرچه او را بار عصيان پشت سنگين بار داشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3582
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٥٨٢