همه از يمن تو روزىخوارند * آسمانها همه اندر كارند
گر نبودى تو ، افلاك نبود * آب و باد ، آتش و هم خاك نبود
آدم بوالبشر از كتم عدم * ننهادى به جهان هيچ قدم
سوخته ز آتش كين خرمن دين * ظلم و بيداد شده جايگزين
همه از ظلم و ستم خسته شده * جمله درهاى فرج بسته شده
عدل افسانه شده چون عنقا * قلب خونابه شده چو صهبا
ستم و جور ، جهان پر كرده * صدفش خالى از آن در كرده
رفته بر باد از آن صلح و قرار * بر جهان سايه فكن استكبار
روح افسرده و دل پژمرده * آسمان خفته ، خلايق مرده
چهرهء خلق جهان مسخ شده * سخن حق عملا نسخ شده
دوستانت همه سرگردانند * واله و غمزده و حيرانند
حاش لِلّه كه عنايت نكنى * مخلصان غرق كرامت نكنى
« ناصرم » از كرمت آگاهم * كمترين خادم آن درگاهم
مرغ گرفتار
« خبرى هست گر از آمدن يار بگو * خبر آمدن يار به دلدار بگو » « 1 »
* * عشق سودايىام از پرده برون افتاده * راز شيدايى ما بر سر بازار بگو
گر كند باد صبا بر سر كويش گذرى * شرح بيداد دى و بهمن و آزار بگو
دوستان در غم هجر تو چنين مىسوزند * خبر سوختگان را به بر يار بگو
شام تاريك مرا نور رخش روشن ساخت * شرح اين قصّه به آن مبدأ انوار بگو
نازنينا ز سراپرده غيبت بدرآى * بانگ تكبير ز لبهاى گهربار بگو
قفس هجر تو را مرغ دلم مأوى شد * از رها گشتن اين مرغ گرفتار بگو
تيربار غم تو كرد هدف قلب مرا * خرمن سوختهام بسته به رگبار بگو
تو مسيحانفسى يكنفسى با ما باش * سخنى بهر خدا با دل بيمار بگو
هامش
( 1 ) - اين بيت از عرفان كرمانى است .