روزگارى كه دوستى جان داشت
چونكه بىرنگى اسير رنگ شد * موسيى با موسيى در جنگ شد
چو به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتى
- مولانا -
گرمخو بود ، آذرى مىكرد * با شقايق برابرى مىكرد
دل ما شرق مهرورزى بود * مثل خورشيد خاورى مىكرد
مهربان بود ، با محبّت بود * با غريبه برادرى مىكرد
راستگو بود مثل يك كودك * مثل او زودباورى مىكرد
با خيالى به وجد مىآمد * كودكانه سبكسرى مىكرد
روزها آفتاب تابان بود * شب كه مىآمد اخترى مىكرد
آشيان پرنده بود و پناه * قمريان را صنوبرى مىكرد
مثل يك چشمه پرنشاط و زلال * جوششى داشت كوثرى مىكرد
چه زمانى چه روزگار خوشى ! * باز حتّى كبوترى مىكرد
گرمى يك نگاه دلها را * تا در عشق رهبرى مىكرد
* * بعد از آن ناگهان ورق برگشت * هركه با هركه برترى مىكرد
سرد شد شعلهء محبّت و دل * بعد از آن كينهپرورى مىكرد
دور چنگيز و خان و خاقان شد * خويش با خويش قيصرى مىكرد
دل كه آيينهء عطوفت بود * با برادر دلاورى مىكرد
بر گلوگاه دوستيها دست * مار مىگشت چنبرى مىكرد
كركس كينه و دروغ و ستم * در هوا بالگسترى مىكرد
بسكه در وحشت و بلا بوديم * مو بر اندام خنجرى مىكرد
* * ما و اينك خيال دورانى * كه غريبه برادرى مىكرد
روزگارى كه دوستى جان داشت * عشق ما را پيمبرى مىكرد
قلب ، كانون مهرورزى بود * گرمخو بود ، آذرى مىكرد