قرص خورشيد در طلوع و غروب * ماه در آسمان پراختر
كشتى و موج و ساحل و دريا * دشت و صحرا و رود و كوه و كمر
مرغكان غزلسرا بر شاخ * جوجه از تخم كرده بيرون سر
رمه گاو و گوسفند به دشت * شير و خرگوش و اشتر و استر
همه را مىكشيد و مىكوشيد * گاهوبيگاه روز و شام و سحر
هيچيك آخر آن كمال نيافت * كه ندانند از آن به اهل نظر
گفت شايد كه آنچه مىخواهم * نيست در مرز و بوم اين كشور ؟
از پى آن يگانه منظر كرد * در جهان بزرگ سير و سفر
عاقبت گوهر مراد نيافت * خسته گشت از تلاش خود ديگر
از سفر بازگشت با غم و يأس * سوى خانه روانه شدش يكسر
كرد آهسته سر درون اطاق * بود پايش در آستانهء در
ديد اطفال خويش را خفته * خفته راحت ميانشان مادر
در فروغ چراغ پروانه * مىزند دور خفتگان پرپر
كرد اين منظر بديع چنان * در دل مرد نااميد اثر
كه برآورد آه و گفت به خويش * با دلى پر ز شوق و چشمى تر
خانه ، بابا و مادر و فرزند * غير از اين نيست بهترين منظر
ساخت تصوير خانهاى پس ديد * وه ! چه نيكو ز عهد آمد بر
ستاره
شد ابر پارهپاره * چشمك بزن ستاره
كردى دل مرا شاد * تابان شدى دوباره
ديدى كه دارمت دوست * كردى به من اشاره
چشمك بزن ستاره * از من مكن كناره
در روز ناپديدى * شب مايهء اميدى
در ابرهاى تيره * چون نقطهء سپيدى
ديگر مرو پس ابر * از ما مگر چه ديدى ؟